می خواستم چوپان باشم.
و تا می توانم آزادانه دوست داشتنت را برایم زمزمه کنم.
در گوش دشت و کوه و جنگل نجوا کنم.
به آب ها بسپارم.
تا به تو برسانند.
تا هر صبحی که بیدار میشوی؛
صدایِ دوست داشتنم به صورتت پاشیده شود.
دوست ,کنم ,خواستم ,چوپان ,بیدار ,صبحی ,می خواستم ,چوپان باشم ,خواستم چوپان ,برسانند تا ,تا هر

درباره این سایت